[ad_1]

تابستان گذشته ، من اتفاقاً دوباره پدربزرگ ، قسمت سوم را تماشا کردم. در آن زمان مشخص نبود كه فرانسیس فورد كوپولا در حال آماده سازی نسخه جدید این فیلم است كه به “پدرخوانده ماریو پوزو ، كودا: مرگ مایكل كورلئونه” تغییر نام می یابد. احتمالاً اتفاق خوبی است که کاپولا تصمیم به تصاحب هیچ یک از فیلم های دیگرش نگرفت. (“آخرالزمان ، اکنون و سپس: سقوط سرهنگ کورز”) انگشتر یکسانی ندارد.) با این حال ، عنوان ناشیانه “پدرخوانده ، رمز” ، کنجکاوی را برانگیخته است. باعث می شود فیلم مانند حیواناتی متفاوت از قبل صدا کند. (امروز در چند سالن سینما افتتاح می شود و از 8 دسامبر به صورت درخواستی و Blu-ray در دسترس خواهد بود.)

دلیل بازگشت من به پدرخوانده III این است که این فیلمی است که همیشه دوست داشته ام تماشا کنم و هرگز نداشته ام. در سال 1990 ، من از معدود منتقدان آمریکایی بودم که او را دوست داشتم. هنگام نوشتن در هفته نامه سرگرمی ، من گفتم: “پدرخوانده ، قسمت سوم یک فیلم فوق العاده عالی نیست که اولین” پدرخوانده “بود (بیایید منطقی باشیم – چطور ممکن است باشد؟) ، و از درجه بندی سرد تاریکی که ایجاد کرده فاقد آن است.” پدرخوانده قسمت دوم »یک فاجعه بی نظیر آمریکایی است. کندتر ، پرحرف و پر پرویزتر است: دو ساعت قرار گرفتن در معرض و 40 دقیقه بازپرداخت. علاوه بر این ، کوک های روایی او گاهی نشان می دهد. با این حال ، در پایان فیلم ، به عظمت عاطفی عمیقی دست یافته است که می توان آن را با دو فیلم دیگر حفظ کرد. “

من فکر می کنم این کمی بیش از حد ارزیابی شده است ، اما من از آن حمایت می کنم. سی سال پس از انتشار ، کاستی های پدرخوانده ، قسمت سوم ، به همان اندازه مشخص است. قصه گویی گاهی آسان و تصادفی است. (به نظر می رسد Joey Zasa از Joe Mantegna در ابتدا یک لیگست کوچک ، سپس یک پادشاه مشهور است. و چرا مایکل ، که اکنون به دنبال احترام است ، اعتراض می کند که پسرش خواننده اپرا شود؟) بیشتر از این ، جزئیات فیلم وجود دارد. که آنقدر اشتباه است که تقریباً در هر صحنه مرا ناراحت می کند. من در مورد موهای مایکل کورلئونه صحبت می کنم. مطمئناً می توانم تصور کنم که آل پاچینو ، در اوایل دهه 1990 ، ممکن است با یک موی حصیری از نمک و کاغذ روی فرش قرمز ظاهر شود. اما مایکل کورلئونه؟ او این کار را در 50 سالگی انجام می داد هرگز کوف ایتالیایی خود را رها کرده اند ، موهای او کاملاً چرب است (درست مثل پدرش) ، و به آن شکل یک مار کبری مافیایی می دهد. در The Godfather III ، ما باید بخریم که در سالهای قبل از 1979 ، مایکل دستخوش تغییراتی شد – که در نگاه سرد و غم انگیز خود ، نرم شد و به دنبال رستگاری بود. من می توانم با این کار ادامه دهم. با این حال این واقعیت که او قدم می زند ، شبیه پدرخوانده بورلی هیلز است ، یک نشانه پیش پا افتاده اما آشکار است که کوپولا تسلط قبلی بر جزئیات را از دست داده است.

گفته شده ، “پدرخوانده قسمت سوم” هنگام راه رفتن قدرت را جمع می کند. این فیلمی است که اگر اجازه دهید می تواند شما را از بین ببرد. یکی از انتقاداتی که در آن زمان داشتم ، و من با شور و حرارت مخالف آن بودم ، حمله جمعی به عملکرد صوفیا کاپولا بود. کاملاً واضح بود که او بازیگر آموزش دیده ای نبود ، اما احساسات بالغ و دختران معمولی کمی مبهوت او از درخششی برخوردار بودند که به نظر می رسید معتبر است. در این فیلم گفته شده است که این دختر دختری که ظاهراً محصول دوران رسانه ای است ، به نظر می رسد. جرقه رمانتیک خطرناک بین وینسنت داغ مری و اندی گارسیا یکی از قدرتمندترین موارد فیلم است و جریان احساسات بین صوفیا کاپولا و پاچینو عمیق و واقعی احساس می شود. همیشه به من اعتقاد داشت که آنچه در آن زمان مورد حمله قرار می گرفت ، خصومت طلبی در انتخاب بازیگران بود: واقعیت این که کوپولا از سلطنت هالیوود به دنیا آمد و وارد این فیلم شد. اتفاقی که افتاد این بود که او ظاهر شد و یک نمایش از نظر فنی و جسمی را اجرا کرد ، و برای آن جنایت مانند کارداشیان در توییتر مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

خوب ، برای آن کافی است. “پدرخوانده ، رمز ماریو پوزو: مرگ مایکل کورلئونه” چگونه است؟ (خدایا ، من فقط دوست دارم این عنوان را بگویم.) در اینجا اخبار و رسوایی هنوز جزئی است: این همان فیلم لعنتی است. من اغراق نمی کنم یک تغییر چشمگیر ، صحنه افتتاحیه جدید است. این فیلم اکنون با مذاکرات برای معامله بین مایکل و اسقف اعظم گیلدای (دونال دونلی) ، راسویی که رئیس بانک واتیکان است ، آغاز می شود که در آن مایکل موافقت می کند 600 میلیون دلار به واتیکان بپردازد در ازای حق تبدیل شدن به یک سهامدار کنترل کننده در Immobiliare ، یک بین المللی کنسرسیوم املاک و مستغلات. گرفتن این صحنه که حدود نیم ساعت زودتر از آن فرا رسیده است و انتقال آن به جلو باعث شروع فیلم می شود و طرح تجارت جهانی دنیای زیرین ، کلیسای کاتولیک را روشن می کند ، که واقعاً نیازی به توضیح ندارد.

وقتی این اتفاق افتاد ، فیلم دقیقاً به همان روال قبلی ادامه یافت ، با این تفاوت که کوپولا سه ماهه به ارزش پنج دقیقه ساخته است. (زمان کار اصلی 162 دقیقه بود ؛ اکنون 157 دقیقه است.) صادقانه بگویم تنها لحظاتی که آرزو می کردم کاش آنها در آنجا بودند: یک اوباش که پدرخوانده کنی کورلئونه (تالیا شیر) است ، یک رابطه خانوادگی گرم که فقط خیانت او را پنهان می کند. هرگز نمی گویم که این اجرای مورد علاقه من از الی والاچ است (او روی زمین دروغ می گوید و کمی ضخیم می کند) ، اما هاله شوم نامرئی او به هماهنگی لحن فیلم با فیلم های قبلی “پدرخوانده” کمک می کند.

تنها تغییر دیگر در پایان است. فیلم اصلی با مایکل ، که اکنون پیرمردی در سیسیل است ، روی صندلی خود زیر آفتاب نشسته ، پایان می یابد و سپس می لغزد. این فیلم به عنوان ادای احترام مستقیم به صحنه مرگ ویتو کورلئونه در پدرخوانده قرار گرفت و واقعاً لازم نبود. انتهای جدید ، جایی که مایکل روی همان صندلی در زیر آفتاب نشسته است ، و اکنون فقط نمی میرد ، احتمالاً در حال تغییر در مورد قدیمی است. با این حال س questionالی که پیش می آید – اینکه “مرگ مایکل کورلئونه” به معنای واقعی کلمه نیست ، بلکه این مرگ معنوی اوست ، نتیجه کشته شدن نه تنها برادرش فردو ، بلکه به طور غیر مستقیم فرزند خود او – پیامی است که از قبل ، در جلو و مرکز آنجا بود. بازی پاچینو در صحنه اعتراف هنوز هم خالی از سکنه است (“من پسر مادرم را كشتم ، پسر پدرم را كشتم …”) و این قدرت سرنوشت ساز پدرخوانده قسمت سوم است: که مایکل ، حتی در تلاش برای رستگاری ، خود را از مجازات سزاوارش محروم می کند. صحنه آخر همیشه یک کد کوتاه غیرضروری بود. حالا این یک کد غیر ضروری کمی بهتر است.

اگر به نظر حقیر می رسم ، ممکن است به این دلیل باشد که من نسبت به وسواس فرانسیس فورد کوپولا در ساخت فیلم های شخصی خود احترام کمی قائل هستم. تصمیم او در سال 1992 برای مخلوط کردن سه فیلم پدرخوانده با هم در سه گانه پدرخوانده ، قرار دادن هر 9 ساعت و 43 دقیقه آنها به ترتیب زمانی ، به نظر من همیشه مانند یک نسخه بریده شده از نوعی OCD بود ، یک حرکت. ، که با لکه دار شدن یکی از بزرگترین فیلمهای آمریکایی ساخته شده به پایان رسید: پدرخوانده ، قسمت دوم. زیرا ، البته ، بخشی از قدرت اصلی این فیلم تلاقی بین حماسه یخی مایکل کورلئونه و داستان این است که چگونه پدرش ویتو ، با بازی رابرت دنیرو ، برای اولین بار به عنوان مهاجر در نیویورک به قدرت رسید. معنی ، اصل فیلم در آن داستان دوگانه بین نسل ها نهفته است: پدر ، مردی شریف ، به دنیای زیرین سقوط می کند ، زیرا فقط از این طریق احساس می کند که می تواند خود را در کشور جدید خود مستقر کند. پسر متولد قدرت به دلیل نیاز به کنترل مطلق عزت خود را از دست می دهد. این ایده که قرار دادن همه اینها در نظم “درست” به نوعی یک پیشرفت است نشان می دهد که کوپولا قطب نمای داخلی خود را به عنوان کارگردان از دست داده است.

پدرخوانده ، کد ، چنین اقدامی اشتباه نیست. و من تصمیم کوپولا را برای بازگشت فیلم به آنجا تحسین می کنم. امیدوارم که بسیاری از افراد در حال بررسی آن (یا کشف آن برای اولین بار) باشند ، و از کلمه “coda” به عنوان کلید استفاده می کنند – زیرا ، البته ، “پدرخوانده ، قسمت سوم” همیشه یک کد گسترده برای آنچه ممکن است باشد بزرگترین حماسه حماسی تاریخ سینمای آمریکا. فیلم های پدرخوانده هنوز مثل هیچ فیلم دیگری با ما صحبت نمی کنند. آنها اپرای ملی بزرگ ما برای خانواده ، جنایت ، عشق ، از دست دادن ، فساد ، قدرت و تراژدی هستند. اگر The Godfather ، The Code را تماشا کنید ، یکی از آخرین لحظات شکوفایی فیلم کاپولا را می بینید و این سکانس قتل اپرا در پایان است. این صحنه نفیس است (عکس مورد علاقه من: تصویری که در آن مردی که برای کشتن مایکل استخدام شده بود مانند یک جسد ژست می گیرد) ، صحنه ای با ریتمی تیز اما آرام ، کاپولای خالص. و صحنه ای که پس از آن اتفاق می افتد ، در پله های بیرون ، فینال است و در یک جیغ سکوت از غم و اندوه است که این سریال همیشه لیاقت آن را داشته است. پدرخوانده ، کد ، به شما اجازه می دهد معامله کنید. اما من از شما می خواهم که به دنبال فیلم بگردید ، زیرا این فیلم واقعاً عظمت دو فیلم اول را لمس می کند. حتی اگر قابل ترکیب نباشد.



[ad_2]

منبع: yad-khabar.ir