چند داستان از زندگی یک کشتی گیر سرشناس پایتخت


نوجوانی بود که به بازار بلور فروشان رفت تا با پدرش «حاج محمد بیکر بلور فروش» کار کند و اسرار این تجارت را بیاموزد. روزی او و پدرش سوار بر شتر در خیابان بودند که سلحشور سیدعلی مسجد خزری را دیدند. سلحشور مسجد حوزی از رزمندگان قدیمی و مؤسس زرهانه مراوی بود.

زنده شدن

همشهری آنلاین – ثریا روزبهانی: حاج محمدبکر از ضعف و ناتوانی فرزندش مضطرب است و پهلان مسجد خزری می گوید محمدصادق را به بیمارستان من بفرست تا او را مداوا کنم. منظور پهلوان از بیمارستان همان «زرخانه مروی» بود. این مشکل محمد صادق را مجبور کرد در سنین جوانی در گود زورخان ثبت نام کند. از 15 سالگی با راهنمایی سید علی مسجد خزری و میرزا بکر که از پیشکسوتان ورزش زورخانه بودند ورزش را آغاز کرد.

چند داستان از زندگی یک کشتی گیر سرشناس پایتخت

جنگجوی خلق

حجت‌الاسلام فلسفی در شرح حال پهلوان بلور فروش می‌گوید: «پهلوان غالباً جامه‌ای بلند می‌پوشید که روی آن عبایی و کلاهی چرمی بود. خانه او بین بازارچه نایب السلطنه و قبله گارمبه قرار داشت. نزدیک خانه «حاجه محمدصادق» و در گذرگاه بین قبله گرامبا و بازارچه، نهر آبگیری بود که پر از سنگ و خاک بود. علاوه بر این، جلوی هر خانه به جای سنگ، یک آجر نظامی بزرگ قرار داشت تا صاحب آن در صورت تمایل با برداشتن آجر نظامی و گذاشتن دست به داخل خانه، راه را برای ورود آب به خانه باز کند. نهر و آبراه را باز می کند در یک روز زمستانی که برف می بارید و حدود 20 سانتی متر برف همه جا را پوشانده بود، لودر بار کاهی را روی الاغی گذاشت تا آن را به محل برساند. وقتی الاغ به آجرهای نظامی که در گذرگاه بین قبله گرامبا و بازارچه پوشیده از برف بود رسید، آجرهای نظامی بر اثر فشار بار شکستند و هر دو دست حیوان در گودال افتاد. در همان زمان، بار کاه روی پشت حیوان بود و پاهایش روی زمین بود. باربر با وحشت به صحنه نگاه می کرد و نمی دانست چه باید بکند یا چگونه بار را از روی حیوان بردارد و آن را از رودخانه بیرون بکشد. ناگهان حاج محمدصادق از خانه بیرون آمد و این صحنه را دید. جنگجو شنل خود را درآورد و در حالی که خم شد، دستش را زیر گردن حیوانی که بار کاهی بر پشت داشت، برد و حیوان را از جوی آب بیرون کشید.

حتما بخوانید:
این یک ویدیو 2 دقیقه ای است که باعث می شود تکنیک سبک زندگی خود را تجدید نظر کنید

میراث پدر، ارزش ملی

محمدصادق، بلور فروش، گشاده دل و سخاوتمند بود و به همین دلیل همسایه ها و بازاریان او را «روست زنده» خطاب می کردند. پاخلوان حتی ارث پدرش را که در آن زمان 800 هزار تومان می شد، خرج مردم و ورزشکاران کرد. یک روز هیئت در منزل حاج محمد صادق بلور فروش بود. یک ساعت دیواری گران قیمت به دیوار اتاق آویزان شده بود. وقتی چراغ حرم خاموش شد، مرد ساعت را در کمربندش گرفت و از خانه خارج شد. یکی می گفت پهلوان فلان ساعت را زیر پیراهنش گذاشته است. بدون اینکه نگاه کنه گفت: شکست، گذاشتم بگیره درستش کنه. پهلوان حدس زد که مرد ساعت را به چه کسی می فروشد، رفت، ساعت را دوباره خرید و آن را پس داد. در فرصتی دیگر که در منزلش هیئتی بود، مردی نزد حاجی آمد و با ناباوری به ساعتی که فروخته بود نگاه کرد.

زورخانه برادر مسجد است.

پناهگاه حاج محمدصادق، بلو فروش، ملک «نروزخان» بود. او همچنین به فرزندان خود دستور داد که در جای دیگری گره آنها را باز نکنند و آنها فقط در جایی که کشتی گیر می گوید حق مبارزه دارند. حاج محمدصادق به عنوان یک وظیفه شرعی، فرزندان خود را از مفاسد اجتماعی مصون می داشت و در زندان از آنان مراقبت می کرد. در آن زمان معتقد بودند که زورخانه برادر مسجد است و افرادی مانند حاجی در مسجد امام جماعت می کردند. زورخانه نوروزخان بعدها با احداث خیابان پانزده خرداد ویران شد. مبارزان کهنه کار گزارش می دهند که «اسماعیل خان کزک» در برخی مناطق تهران به مردم ظلم می کرد. یکی از مغازه داران محله به او بدهکار بود و می خواست بدهی را وصول کند که اسماعیل خان سیلی محکمی به او زد و به او فحش داد. مغازه دار از او به پلوان بیلورفروش شکایت می کند. پاخلان محمدصادق یک قزاق را به زندان کوچه گربیان احضار می کند. با درایت و میهن پرستی یک جنگجو، قزاق یک سبک زندگی شرافتمندانه را پیش می برد و از قلدری مردم جلوگیری می کند.

شرم بر حریف مهمان

شایعاتی در گوشه و کنار شهر پیچید که یک کشتی گیر قدرتمند از روسیه برای رقابت با قوی ترین کشتی گیران ایران به تهران آمده است. گفته می شد کشتی گیر روس آنقدر قوی و قوی است که می تواند صدها کیلوگرم وزنه را روی سرش بلند کند. او قبل از رقابت با کشتی گیران ایرانی به سرتاسر جهان سفر کرد و با نامدارترین کشتی گیران جهان مبارزه کرد. مقرر شد از بین کشتی گیران حاج محمدصادق بیلارفروش پنجه خود را به پنجه کشتی گیر روس بیندازد. در کتاب «حماسه پهلوی» نوشته «خسرا آقاری» این مسابقه تاریخی چنین روایت شده است: «در روز نوروز بایرام دو کشتی گیر در میدان شهر ظاهر شدند.

حتما بخوانید:
Wonder Woman 1984 تاریخ های عرضه جهانی را تعیین می کند

کشتی گیر حاج محمدصادق بیلورفروش با پوشیدن شلوار چرمی به آرامی وارد زمین شد و بدن ورزیده خود را پیچانده بود. با ورود جنگنده، صدای تشویق جمعیت، آسمان شهر را به لرزه درآورد. با اجازه مرشد، دو رزمنده با هم درگیر شدند. هر دو مبارز قوی و قدرتمند بودند و مبارزه بسیار طولانی بود. در یک لحظه حاج محمدصادق هر دو پای رزمنده روسی را گرفت و مانند تنه درخت او را بلند کرد و به زمین انداخت. صدای هلهله های مردمی کر کننده بود. پهلوان حاج محمدصادق جایزه ای را که به خاطر این پیروزی بزرگ دریافت کرده بود به پهلوان روس تقدیم کرد و گفت: در شهر غریب و مهمان است. حیف که او را کتک زدند!»

سادات دفن شد

کشتی گیر «محمدصادق بیلارفروش» احترام خاصی برای سادات قائل بود و به همین دلیل هرگز با سادات مبارزه نکرد. گفت من کوچکتر از آن هستم که با فرزندان پیامبر بجنگم! وقتی سادات نزد زورخان رفت، آنها را بالای گودالی نشاند. سادات در زورخان پهلوان بلورفروش همیشه از دیگران جلوتر بود. از آنجایی که او یک کشتی گیر پایتخت بود، به سادات دستور داد که در سرتاسر زورخان تهران بالای سر همه، حتی ورزشکاران و کشتی گیران مسن، بایستند.

1262
محمدصادق بیلارفروش در سال جاری در تهران به دنیا آمد.

1277،
15 ساله بود که برای فراگیری راه و رسم رزم زیر نظر «سیدعلی مسجد خزری» و «میرزا باقر» به زورخان رفت.

1297
از او خواسته شد تا با یکی از سادات پهلوان در ورزشگاه حجه شعبانعلی قم مسابقه دهد، اما پهلوان نپذیرفت. چون برای سادات احترام زیادی قائل بود.

سال 1321
در سال 1321 محمدصادق بیلارفروش درگذشت و پیکرش در ضلع شمالی قبرستان جدید (قبرستان حاج شیخ عبدالکریم) به خاک سپرده شد.


ادامه مطلب


دیدگاهتان را بنویسید

hacklink al hd film izle php shell indir siber güvenlik türkçe anime izle Fethiye Escort android rat duşakabin fiyatları fud crypter hack forum bayan escort - vip elit escort lyft accident lawyer html nullednulled themesViagrasugar rush oynabomb bonanza oynaAyırma BüyüsüAşık Etme Büyüsü