نوه هاولی از Fargo فاش می کند که چه اتفاقی بین فصول 4 و 2 می افتد


SPOILER توجه: نخوانید اگر Story Americana ، چهارمین فینال فصل فارگو را ندیده اید.

فینال فصل 4 Fargo ، که یکشنبه شب پخش شد ، دومین قسمت از دو اپیزودی بود که – به لطف بیماری همه گیر ویروس کرونا – چهار ماه پس از اجباری شدن هشت قسمت قبلی ، پشت سر گذاشت. “استوریا آمریکانا” به داستان دو خانواده متخاصم از جنایات سال 1950 کانزاس سیتی پایان داد که از یک طرف توسط محاسبات کریس راک ، لوئی کانن و از طرف دیگر ، توسط جیسون شوارتزمن ، جوستو فادا ، رهبری می شد. هر دو مرد ، با وجود همه تفاوت های سبکی که دارند ، به همان اندازه مرده اند. هنوز پسر Loy Sachchel (Rodney L. Jones III) است – که به نظر می رسد تا مایک میلیگان (Bokeem Woodbine) ، دزد روی گانگستر صحنه “Fargo” فصل 2 بزرگ شود – و Ethelrida Pearl Smutney (E ‘myri Crutchfield) ، دختر جوانی که خانواده اش درگیری دارند.

در اینجا، نمایش فارگو با نوح هاولی صحبت می کند تنوع درباره اهمیت این دو شخصیت ، چالش های منحصر به فرد فصل 4 و آینده مجموعه گلچین.

به نظر می رسد که Rodney L. Jones III ، بازیگر نقش ساچل ، در طول وقفه تولید رشد کرده است. آیا چیزی بود که شما به آن توجه کردید؟ به نظر می رسد تاریخ از این موضوع سو استفاده می کند.

خوب ، بله ، متوجه شدم. اگرچه نمی گوییم که زمان بین اپیزود 8 ، اپیزود سیاه و سفید و قسمت نهم گذشته است ، اما زمان به وضوح سپری شده است. دیگر زمستان نیست. اما همچنین احساس کردم این مونتاژ آغازین جنگ به مرور زمان نزدیک می شود. اما بله ، در ماه جولای ، زمانی که به نظر می رسید شما واقعاً قادر به بازگشت هستید [into production]، اولین فکر من این بود که ممکن است رادنی بزرگ شده باشد. او در آن سن است. ظاهراً تصویری از او برای من فرستادند و او به وضوح پیر شده است. اما من موافقم که م worksثر است. این واقعیت که او یک پسر را ترک کرد و تقریباً یک مرد به خانه آمد از نظر سینمایی قابل توجه است.

تفاوت این دو قسمت با آنچه در ابتدا برنامه ریزی شده بود تفاوت داشت؟

آنها به هیچ وجه تغییر نکرده اند. ما باید شما را خوشحال کنیم که باید به شما برسیم ، می دانید که پایان غم انگیز اوتیس و گائتانو ، و اتلیدا باید در همان ساعت نهم به پیروزی برسد. و بعد ، بله ، ساعت 10 ما باید چیزها را از بد به خوب دوباره به بد تبدیل کنیم. اما مطمئناً ، مراحل آماده شدن برای این عکاسی اضافی را پشت سر گذاشتم ، هر دو سناریو را گذراندم و مطمئن شدم که می خواهم تولید مواردی را که برای قسمت ها مهم هستند ضبط کند.

در شرایط مختلف ، چه چیزی را روی استخوانی که در آن نبود ، می گذارید؟

من فکر نمی کنم چیزی وجود داشته باشد من در ابتدا صحنه های ساچول را که از قسمت 9 برمی گشت حذف کردم. فکر می کردم این ممکن است چیزی باشد که ما می توانیم از دست بدهیم. و FX واقعاً می گوید ما به او نیاز داریم تا سفر Satchel را ببیند ، تا ببیند چگونه او در نهایت به مایک میلیگان تبدیل می شود. و فکر می کنم حق با آنها بود. احتیاط زیادی از جانب من بود که بگویم ، “خوب ، شاید ما به آن روز احتیاج نداشته باشیم.” اما من واقعاً اینگونه به کارها نزدیک نمی شوم. هر چه می برم که الان حتی به خاطر نمی آورم ، قرار است باشد. بنابراین هنگام تماشای آن کلاس ها احساس نمی کردم چیزی از قلم افتاده ام.

کریس راک گفت که در هنگام وقفه تولید ، وزن کم کرده و عضله اضافه کرده است. آیا تغییراتی در بازیگران ایجاد شده است که ممکن است موضوعات تداوم را مطرح کرده باشد؟

چیز زیادی نبود ، نه جیسون شوارتزمن چنان خرافاتی بود که هرگز سبیل خود را نمی تراشید. من فکر می کنم او کاملاً مصمم بود که باید این سبیل باشد و نمی خواست آنرا تراشیده و یکی دیگر را بزرگ کند. من این سالواتوره را می شناسم [Esposito]، که نقش گائتانو را بازی می کرد ، وقتی ما گیج شدیم و وقتی برگشتیم ، وزن زیادی از دست داد. اما فکر نمی کنم متوجه شده باشید.

در گذشته ، شما می گفتید که بیشتر این فصل مربوط به ریشه های مایک میلیگان از فصل 2 بود. فکر می کنید بین ساچل در ایوان و تماشای مرگ پدرش و لحظه ای که سالها بعد با مایک ملاقات می کنیم چه اتفاقی می افتد؟ در فصل 2؟

احساس می کنم وقتی پسر پادشاه باشی و پادشاه کشته شود ، دیگر دیگر در امان نیستی. بنابراین احساس من این است که این خانواده نمی تواند در این خانه بماند ، که منبع درآمد آنها خشک شده است ، آنها دوران سختی را پشت سر گذاشته اند و در پایان ساچل فرصت های زیادی در زندگی خود ندارد و مجبور شد به مهارت خود برگردد. که از خاخام آموخت. خاخام به او گفت ، “من نمی خواهم تو مثل من یک سرباز کودک باشی.” اما در برخی از سطوح ، لحظه ای که پدرش در مقابل او کشته شد ، او واقعاً چاره ای نداشت. سپس فکر می کنم او مجبور شد نام خود را تغییر دهد زیرا توپ بودن چیز امنی نبود. به همین دلیل او نام میلیگان را انتخاب کرد. سپس در بعضی از اوقات ، پس از شستن هویت خود ، به جستجوی شغل هایی پرداخت و سرانجام با اوباش کانزاس سیتی ارتباط برقرار کرد ، که در نهایت همان چیزی است که ایبال از تجارت خانوادگی فادا ایجاد کرد. طنز این است که او کارمند خود شرکت شد و پدرش را از این کار اخراج کرد.

آیا صحبت های ایبال به جوستو مبنی بر اینکه دیوانه بودن تجارت خانوادگی به دلیل دیوانه بودن خانواده ها صورت گرفته است ، آیا این بذر نسخه ای از جمعیت است که مایک در پایان فصل 2 وارد آن می شود و تقریباً مانند یک سازمان شرکتی فعالیت می کند؟

بله ، و این در فصل 2 توسط جو بولو ، که در حال حاضر توسط برد گرت بازی می کند ، منعکس می شود ، جایی که او با ژان صحبت می کند [Smart, who plays Floyd Gerhardt]، و او می گوید ، “به همین دلیل شما نمی توانید یک تجارت خانوادگی داشته باشید ، زیرا یکی از پسران من از کار افتاده است ، من دست او را می شکنم. او از درون صحبت می کند ، من زبان او را قطع کردم اما با پسرانت چه خواهی کرد؟ “بنابراین این نوع منشأ است – ما می بینیم که ایبال در حال تماشای این رواندرام خانوادگی دیوانه است و این تجارت مجرد ، یک ایده آل سلسله مراتبی را شکل می دهد و سپس آن را عملی می کند.

در گذشته ، شما درباره Fargo صحبت کرده اید ، که از تفکرات شما در مورد اینکه آمریکا چیست و به خصوص پول در آمریکا ناشی می شود. به نظر می رسد چیز قابل توجهی وجود دارد که اکنون در سریال در حال تکرار است و یک تجارت کوچک خانوادگی به سادگی انجام نخواهد داد. همه چیز باید در مقیاس بزرگتر و سازمان یافته و بسیار سود محور باشد.

بله ، منظورم این است که مثل سابق تجارت نبوده است. زمانی فرا رسید ، نه در دهه 50 ، بلکه مطمئناً در دهه 70 ، و به حرص و طمع دهه 80 تبدیل شد ، زمانی که شرکت های بزرگ چندان سودآور نبودند و توسط سهامداران اداره می شدند. و سپس ، در یک مرحله ، آنها بالاترین مقدار خود را که ارزش سهامدار را تولید می کند ، تغییر می دهند. و در آن لحظه احساس مسئولیت نسبت به مشتری ها یا کارمندان را از پنجره بیرون می دیدید. هر سیاستمداری به شما خواهد گفت که ستون فقرات این کشور تجارت خانوادگی است و متأسفانه مردم اکنون بسیاری از این مشاغل خانوادگی را از دست می دهند. اما در نهایت ، شغل خانوادگی یک کار انسانی و انسانی است. و این شرکت یکی از این موارد نیست. در واقع ، در یک شرکت ، اولین کاری که شما می کنید ایجاد یک هیئت مدیره و یک سلسله مراتب تصمیم گیری است که در آن هیچ کس مسئول هیچ تصمیمی نیست – این بدان معنی است که اخلاق هیچ کس منجر به تصمیم گیری نمی شود ، و بسیار راحت تر می شود تصمیماتی را گرفت که برای هیچ کس خوب نیست.

در فینال ، وقتی جاستو و اوراتا اعدام می شوند ، لحظه ای وجود دارد که جسی باکلی در حالی که اوراتا به انعکاس تحریف شده خود نگاه می کند و شخصیت بیلی باب تورنتون را در فصل 1 به من یادآوری می کند. آیا در این شخصیت ها چیزی وجود دارد که مدام درگیر آن شوید؟ سریالی که به نظر می رسد چیزی اولیه و تقریبا غیرانسانی است؟

بله ، منظورم این است که فکر می کنم آنتون چیگور در هیچ کشوری برای پیرمردها باشد یا پیتر استورمار در فارگو یا موتورسوار تنها از آخرالزمان در حال افزایش آریزونا – و من جان گودمن را در بارتون فینک “” آنجا – در فیلم های برادران کوهن همیشه چنین شخصیت هایی وجود دارد ، جایی که شما فکر می کنید این یک مرد نیست ، نوعی نیروی اساسی است که همیشه در کویر آمریکا منفجر شده است. نوعی نیروی اهریمنی. شما می توانید این بدن را بکشید – یا dybbuk در ابتدای “انسان جدی” – اما چیزی غیر از انسان در اینجا اتفاق می افتد. به نظر من این ایده واقعاً جذابی برای این سریال و به ویژه در این فصل است. نمی دانم که متوجه شده اید ، اما در این قسمت سیاه و سفید ، همراه با محل اقامت خانواده اتلیدا ، نشانگرهای تاریخی زیادی وجود داشت. این احساس این است که این کشور است [driven] از وقایع گذشته و ما آنها را با خطر خود فراموش می کنیم. در فصل 3 ، ما سالن بولینگ عرفانی و داستان خاخام ناچمن و گور دسته جمعی را داشتیم. این گذشته ماست و به نظر من مهم است که در داستان هایمان گنجانده شود.

در این چهار فصل ، شاید فقط سه یا چهار شخصیت وجود داشته باشد که فقط خوب و باهوش هستند. و اتلریدا در این فصل قهرمان است. این شخصیت چقدر برای داستان این فصل مهم بود؟

در روبنای فارگو ، هرچه داستان باشد ، این یک داستان اخلاقی است. و در پایان ، این داستان ، مانند فیلم ، درباره نوعی شخصیت خالص و خوب از یک سو و شر واقعی از طرف دیگر است. بنابراین خواه آلیسون تولمان باشد یا کری کوه ، یا پاتریک ویلسون ، یا در این فصل اتلریدا ، شخصیت هایی هستند که [are] فقط افراد شایسته ما نمی گوییم که آنها مقدس هستند ، اما آنها صرفاً انسانهای شایسته ای هستند. و من فکر می کنم مهم است. شما نمی توانید این داستان ها را بدون این نجابت ، این نجابت اساسی آمریکایی بیان کنید. و در آخر ترس این نیست که خشونت توسط یک قهرمان به قهرمان دیگر اعمال شود ، بلکه این درست است که نجابت در خطر است. ما مدت طولانی رفتیم ، از The Shield شروع کردیم ، جایی که بسیاری از شخصیت های ما در تلویزیون این شکارچیان دیو بودند ، ضد قهرمانانی که هر چه در خیرشان بود فدا کردند تا ما را از شر واقعی که در آنجا بود محافظت کنند – اینها برخی از قهرمانان خالی از سکنه و سرمایه گذاری روی این شخصیت ها در برابر آن نجابت بسیار طاقت فرسا است. این خطرناک تر است زیرا افراد شایسته نه تنها آسیب می بینند بلکه شکنجه می شوند. و این خود خشونت است.

به ذهنم خطور نمی کرد تا زمانی که این شخصیت ها را در آن لیست کردی ، اما وقتی این کار را کردی به من فکر کرد که همه آنها پلیس سفید بازی می کنند. در این فصل این نقش یک نوجوان سیاه پوست است. آیا این عمدی است؟ و خواه عمدی باشد یا نه ، در مورد داستانی که می خواستید در این فصل بگویید چه می گوید ، و تفاوت آن با داستان هایی که قبلاً گفته اید تفاوت دارد؟

قطعاً عمدی بود. دو سال پیش ، این داستان برای من جمع شده بود و من می دانستم که می خواهد داستانی در مورد درگیری آفریقایی-آمریکایی ها باشد که از جنوب نقل مکان می کنند و پایان مهاجران اروپای جنوبی که به آمریکا می رسند. بنابراین ، من می دانستم که داستان بر روی تجربه مردم سفیدپوست متمرکز خواهد شد. بنابراین ، وقتی به آن ستون اخلاقی در تاریخ فکر کردم ، فکر کردم ، خوب ، می توانم دوباره این کار را انجام دهم ، پلیس. اما این تجربه این دو گروه نیست که پلیس بیش از همه نیروهای خوب باشد. بنابراین من شروع به کار بر روی این ایده یک پلیس جایگزین و این ایده “پنجره برگشت” این دختر بچه دوتایی کردم که چیزی را از طریق پنجره خود می بیند که او را به یک پلیس تبدیل می کند – رمز و راز حل راز این پرستار – بنابراین او ستون اخلاقی ما شود. و این باعث شد تا من همانطور که در داستان گزارش دادم ، فصل را ساختار دهم و او را به شخصیت اصلی تبدیل کنم.

آیا تا به حال فکر کرده اید که آیا می خواهید یک فصل دیگر را انجام دهید؟

به مدت سه سال گفتم که کارم تمام شده است ، و بعد دیگر هم نیستم ، بنابراین نمی گویم. من شروع به فکر کردن در مورد آن کردم. فکر نمی کنم این کار بعدی باشد که انجام می دهم ، اما فکر می کنم تاریخ مدرن تری برای من وجود دارد. خطر این است که شما کمی طولانی در رقص خواهید ماند. بنابراین من باید مقدار زیادی از آن را در ذهن خود بگذارم و واقعاً مطمئن شوم که ارزش پیوستن به آن 41 ساعت را دارد. من نمی خواهم سعی کنم کار دیگری انجام دهم مگر اینکه فکر کنم ، “اوه ، ما باید این کار را انجام دهیم. این بهترین تاکنون است. “




منبع: yad-khabar.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>