مرور کل زندگی من: تراژدی با عشق واقعی از سه مسافرخانه


در این اوقات بسیار بدبینانه ، پردازش داستان واقعی رابطه عاشقانه یک زن و شوهر جوان که توسط یک بیماری صعب العلاج قطع شده است ، می تواند دشوار باشد. اما گرما و لطافت همه زندگی ، سردترین قلب ها را در تلاش برای انتقال اشک های شاد و غم انگیز ذوب می کند. برخلاف وسایل ساختگی ، شربت انگیز و قابل پیش بینی از روی عاشقانه های نیکولاس اسپارکس (که شامل ظاهری اساسی کسی است که به طرز غم انگیزی در حال مرگ است) ، این نوشیدنی بافتنی دارای قلب شگفت انگیزی است و امیدوار است که همه گریه های کاتارتیک را همراهی کند.

جن کارتر (جسیکا روت) فقط یک دانش آموز متوسط ​​است ، و در رشته روانشناسی فوق لیسانس می گیرد و با دوستان خود مگان (ماریل اسکات) و آماندا (کریسی فیت) می گذرد. اما یک ملاقات اتفاقی در یک میله ورزشی منجر به بزرگترین لحظه زندگی او می شود: جلسه ای با سلیمان “سول” چو (هری شوم جونیور) ، تحلیلگر بازاریابی دیجیتال که علاقه شغلی واقعی اش آشپزی است. آنها با ساختارشکنی خط وانت بی نقصی مرتبط هستند ، که Sol به طور ناجوانمردانه ای موفق به تولید آن نمی شود ، اما جن را با روحیه شیرین و شیرین خود مجذوب خود می کند.

در ابتدا ما در دنیای فیلم مورد استقبال قرار می گیریم ، جایی که شخصیت های ما کاملاً ترکیب می شوند و بلافاصله عاشق یکدیگر می شوند. آنها با برخورداری از آجرهای در معرض و چوبهای فرسوده ، به لطف طراح تولید کریس ال. اسپلمن ، مدیر هنری Jarrette Moats و طراح صحنه Jonathan Capel ، به بازارهای دیدنی مزرعه و مکانهای مناسب Pinterest برخورد می کنند. این مکانی است که شخصیت ها دائماً در یک ساعت گرم و طلایی توسط فیلمبردار Russ T. Alsbruck و با نماد سمفونیک ظریف اما قدرتمند توسط لیسبوت اسکات ، آهنگساز ، غسل می شوند. این یک پناهگاه امن است ، و ویران نشده است. با این حال ، این جایی است که نویسنده فیلمنامه ، تاد روزنبرگ ، در هنگام لایه بندی در درگیری های غیرقابل حل زوج ، ترفند هوشمندانه و ظریفانه ای را با مهارت انجام می دهد.

همانطور که سول و جن با هم حرکت می کنند ، مشکلات دنیای واقعی به آهستگی در درد روزافزون جهان در روابط پر رونق خود ظاهر می شوند. با این حال ، با مجموعه ای از قوانین به عنوان راهنما (اصلی ترین آنها نسخه فصیح تر “بدون پشیمانی” است) ، هیچ چیز وجود ندارد که بتوانند آنها را با هم شکست دهند. سول از کار ناشکرانه خود ناراضی است ، پس انداز می کند تا آرزوهای آشپزی خود را دنبال کند و منجر به استرس های آخر شب در خانه می شود. از آنجا که تمایلی به دادن پول ندارد ، جن یک شام مجلل شکرگذاری را ترتیب می دهد ، جایی که به او فرصت می شود برای پسر عموی خود جیگی (Ever Carradine) ، که صاحب یک رستوران محلی است ، کار کند. او با شغل رویایی خود ، یک پیشنهاد پیچیده فلش اوب را که پر از قایق ، بادکنک و تصنیف بود و در Oasis “به عقب نگاه نکن در خشم” آواز می خواند ، ترتیب داد. اما سعادت آنها برای ادامه کار نیست. هنگام تشخیص سل به سرطان کبد ، ضربه غیرقابل تصوری به آنها وارد شد. هنوز هم ، با اطمینان خاطر دوستان و حمایت مالی جامعه ، این دو قدرت پیدا می کنند که علیرغم شانس زیاد ، برنامه های عروسی خود را ادامه دهند.

مارک مایرز و روزنبرگ کارگردان اغلب عناصری را نشان می دهند که آخر هفته های عاشقانه دیگر به ندرت با آنها سر و کار دارند ، نه تنها از نظر شرایط مالی دشوار شخصیت های آنها ، بلکه از نظر دوستی نیز. اگرچه دوستان سول و جن تنها یک بعدی هستند و فقط از ظاهر مختصر گزارش می کنند ، اما درج آنها نشان می دهد که چگونه دینامیک دوستی تغییر می کند ، خوب یا بد ، تصویر را با بینش ، همدلی و اعتبار توجیه می کند. درست زمانی که فکر می کنیم بهترین دوست سول دیو (جی فاروی) کسی خواهد بود که وی را نجات می دهد ، این دوست دیگر او کایل (کایل آلن) است – که قابل درک است از نظر روانشناسی با تراژدی مشخص شده است. همچنین تازه کننده است که سگی که سول و جن تصویب می کنند توله سگ ناز نیست ، بلکه یک نجات سرد است. این پیام خوب و بی ضرر عامل “واو” را افزایش می دهد.

Rote و Noise خیلی خوب با هم جفت می شوند و یک زوج دیوانه وار زیبا می سازند. شیمی روی صفحه آنها غیرقابل انکار است ، به ویژه در سکانس هایی که خصوصیات جذاب و جذاب شخصیت های آنها را منعکس می کند – مانند تعاملات لاس آور بازیگوشانه آنها در حین مکالمات تند یا روال رقص دو رقص تطبیق پذیر آنها. بازیگران ماهر می خواهند تا این صحنه ها را خیلی شیرین ، نه جذاب ، بازی کنند. آنها همچنین برخی از دیالوگ های ارزشمند فیلم ، مانند “اشتباهاتی که می توانم مرتکب شوم” را نرم می کنند. متأسفم که نمی توانم با آنها زندگی کنم “یا” همه آنچه را که آنها می بینند بیوه ای سفیدپوست است “، بنابراین این خطوط غیرمعمول است.

با توجه به اینکه Rote قبلاً با خلق و خوی حق رای دادن مرگ مبارز با غم و اندوه مقابله کرده است ، او با اجرای شجاعت ، انسانیت و لطف شخصیت خود ، یک اجرای عالی را ارائه می دهد. سر و صدا هر اینچ یک انسان پیشرو است: کاریزماتیک ، خوش تیپ و صراحت ذاتی شخصیت او. از طرف پشتیبانی ، Pharoah شور و شوق تازه ای در نقش خود ایجاد می کند.

مایرز و روزنبرگ یک درک طبیعی و طبیعی از چگونگی کاراکتر و لحن دارند که باعث می شود پایه های دراماتیک این داستان واقعی زندگی بدون زحمت و بدون واژگون کردن مقیاس های ملودرام فیلم هفته ، بی دردسر شود. در عوض ، آنها به طور درخشان تعادل را حفظ می کنند و انتقال صاف را بین لحظه های سبک تر (مانند گنگ دویدن با شراب ریخته شده یا صحنه های عروسی) و تاریک تر ، هنگامی که غم و اندوه منفی را تهدید می کند ، حفظ می کنند. با این حال ، شاید مهمترین چیزی که به نظر می رسد ، جوهر تصویر باشد ، درسی بی ارزش که از قهرمان آن آموخته است: اینکه هر دقیقه از زمان کوتاه ما با هم باید در نظر گرفته شود. روشن است که این مدیران در اینجا این کار را عاقلانه انجام داده اند.




منبع: yad-khabar.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>