[ad_1]

اسپویلر توجه: اگر هنوز فینال سریال Undoing را تماشا نکرده اید ، مطالعه نکنید.

هنگامی که همسر هیو گرانت ، آنا ابرستین ، برش زودهنگام آخرین پروژه تلویزیونی او را دید ، برنامه The Undoing از شبکه HBO ، به او گفت که می خواهد این زن و شوهر در مرکز داستان به هم بپیوندند – چیزی که او “یک غریزه کاملا جالب” یافت. ، “با توجه به آنچه آنها در این مجموعه شش اپیزودی توسط تهیه کننده اجرایی و فیلمنامه نویس دیوید ای کلی و تهیه کننده اجرایی و کارگردان سوزان بیر تجربه می کنند.

این پیش از آن بود که او بداند نیمی از زوج ، جاناتان فریزر از گرانت ، در واقع قاتل النا (ماتیلدا دی آنجلیس) است ، واقعیتی که در قسمت آخر ، به نام مناسب خونین حقیقت آشکار شد.

گرانت گفت واکنش او تنوع، در ابتدا امیدوار بود که او قاتل نباشد “زیرا من فکر می کنم این دو یکدیگر را دوست دارند و نقاط مشترکی دارند.” اما همچنین در مورد جنبه انتگرال “whodunnit” این مجموعه شش اپیزودی صحبت می کند.

“از نظر عملی ، برای کارکردن سریال ، او باید معترض باشد که من ممکن است وقتی او به بی گناهی خود و عشق به همسرش ، عشق به فرزندش اعتراض می کند. و سپس در جعبه از خود می پرسید ، “اما او واقعاً چه حسی دارد؟” گرانت می گوید. “از نظر من جاناتان واقعی قادر به اعتراف نیست که او این زن را کشته است – حتی برای خودش.”

“من به همسرم هشدار دادم. من گفتم: “ببینید ، یک روش بسیار مشخص وجود داشت که فکر می کردم قصد دارم او را بازی کنم ، اما در پایان ، سوزان بیر می خواست او را به یک نسخه برگرداند: هیو گرانت پیر 10 سال گذشته. می دانید ، من بچه دارم ، آنها بیشتر مثل مدرسه به مدرسه می روند [in ‘The Undoing’]، ما به جمع آوری کمک مالی می رویم. گرانت می گوید ، موازنه هایی وجود دارد و من نمی خواستم همسرم ناگهان فکر کند ، “خدا ، با کی ازدواج کردم؟”

اما جاناتان “واقعی” ، از نظر گرانت ، “خود فریبی” و یک جامعه گرا بود ، که اصلی ترین راه ورود او به ذهن شخصیت است.

لغو براساس رمان ژان هانف کورلیتس که شما باید بدانید در سال 2014 ساخته شده است ، که در آن سفر گریس (نیکول کیدمن) به عنوان یک روانپزشک بالینی درخشان متمرکز بود و نمی توانست – یا نمی خواهد – واقعیت را در پشت شکاف ها ببیند. در ازدواج و روانشناسی شوهرش. کلی برای این مجموعه ، داستان را توسعه داده و تغییر داد تا شخصیت جاناتان بیشتر رشد کند.

“من فکر می کنم نکته جالب در مورد کل بخش او ، نقش او این است که با وجود تمام شواهد نشان دهنده قاتل به من و اطمینان به اینکه من یک دروغگو و یک دروغگو و هیولای وحشتناک هستم ، واقعا ، بدون قتل ، او هنوز او را دوست دارد و می خواهد ازدواج آثار. گرانت می گوید ، این همه جذاب است و البته درمورد محل شروع كتاب صحبت می كند ، زیرا این كتاب “تو باید می شناختی” نام دارد و او هم باید می دانست. “من این را با زوج های زیادی دیده ام که فکر می کنند” با او چه جهنمی می کنی؟ ” یا چه کاری با آن انجام می دهید؟ آنها از نظر فکری ایرادات را می دانند ، اما خلا theها را پر کرده اند تا آنها را به آنچه که می خواهند تبدیل کنند. این نباید با گریس باشد: او یک روانپزشک متخصص است ، او به مردم آموزش می دهد [this]؛ در قسمت 1 ، او به زن گفت ، “تو می دانی این مرد خوب نیست.”

گرچه مطالب منبعی وجود داشت که اگر گرانت می خواست از آنها مراقبت کند ، بیشتر تحقیقاتش درباره نوع آدمی بود که جاناتان از سناریوهای قبلی انجام داده بود (“فکر نمی کنم بتوانم من اعتراف می کنم این کار را به روش دیگری انجام می دهم) و از طریق ملاقات با متخصصان انکولوژیست واقعی در انگلیس و نیویورک.

او می گوید: “برای من مشخص بود كه شخصیت به كجا می رود و پس از آن مجبور شدم به عقب برگردم و پس زمینه را بسازم.” “نکته اصلی این است که من با فیلمنامه شروع می کنم و آن را به قطعات کوچک ، ریز و ریز تقسیم می کنم و با هر سطر ، هر کاری که می کنم از خودم می پرسم:” چرا؟ چرا چرا چرا؟ “و این اغلب باعث ایجاد یک سری تفکرات می شود که می توانم جای خالی تاریخ این مرد را پر کنم. و بنابراین من این داستان عظیم را در کامپیوتر ، با ده ها صفحه ایجاد می کنم – یک زندگی نامه ، واقعاً ، از بدو تولد تا تاریخ ، همانطور که در ابتدای [project]. بنابراین من تمام اسرار او را می دانم. نکته جالب در مورد پروژه ای مانند این این است که روند کار همیشه با آنچه یک فیلم در یک زمان مشخص نیاز دارد ، به خصوص هنگام کار با چیزها و رمز و رازها یکسان نیست ، بنابراین گاهی اوقات بین آنچه که فیلم نیاز دارد و آنچه درگیر آن است اختلاف وجود دارد. شما به عنوان بازیگر می خواهید و ترفند این است که سعی کنید تعادل پیدا کنید. “

ملاقات با پزشکان ، به گفته او ، “به درک آنچه آنها را تیک زده است و فقط خلق و خوی آنها را از بین می برد کمک کرده است ، زیرا گاهی اوقات با پزشکان فکر می کنید ،” این مرد یک قهرمان است ، او شگفت انگیز است ، زندگی را نجات می دهد “، اما او فقط یک ذره است ، خیلی درست است و من به دنبال چنین پزشکی می گشتم. “

گرانت مانند آفتاب پرست جاناتان را بازی کرد و با محیطی که در آن بود و افراد اطرافش سازگار شد. “مادرم کمی شبیه آن بود. می توانم بفهمم که او با تلفن چه کسی صحبت می کند زیرا او مانند آنها صحبت می کند. ” این بدان معنا بود که او اغلب زبان بدن ، رفتار و روش گفتار خود را تغییر می داد تا سعی کند آنچه را که لازم داشت از مردم اطرافش همیشه از ملایم و شیرین بودن با بیمار جوان خود بدست آورد ، هنگامی که کونی چونگ با وی مصاحبه کرد ، به یک درخواست و عذرخواهی از همسرش هنگامی که بعد از اینکه گویا فرار کرد ، به همسرش بازگشت.

به گفته گرانت ، یک آنکولوژیست اطفال که برای اولین بار النا را هنگام معالجه پسرش میگل (ادان الکساندر) ملاقات کرد ، جاناتان “ناجی بزرگ” و “ستاره پزشکی بین المللی” بود. اما این رابطه نامناسب با مادر یک بیمار باعث شد او از بیمارستان نیویورک اخراج شود و او هم از دست دادن شغل و هم از ماجرا را از گریس مخفی نگه داشت تا اینکه در تحقیقات قتل کشف شد.

گرانت گفت: “او آنقدر خودشیفته است که معتقد است اصلی ترین او جاناتان فوق العاده ، ستاره پزشکی ، پدر بزرگ و یک شوهر بزرگ است.” “من فکر می کنم که او کاملاً با عشق ، پرستش ، محو و بدون ابهام زندگی می کند.”

در پایان ، قتل النا پس از لحظه ای رخ داد که وی عشق و ارادت غیرقابل انکار خود را از دست داد. او به او گفت که امیدوار است پسرش هنری (نوح یوپ) “مانند برادر بزرگ میگوئل” باشد و در ابتدا تهدید کرد که اگر به خانواده اش نزدیک شود او را آزار خواهد داد. هنگامی که او فکر کرد آیا این کار را می کند ، او چندین بار سر او را به دیوار کوبید و شروع به ترک او کرد. وی سپس چکش مجسمه سازی را برداشت و با آن بارگذاری کرد ، که به او نشان داد دقیقاً چقدر به چشم او افتاده است.او او را خلع سلاح کرد و چنان ضربه زد که اگر می خواست اعتراف کند حتی نمی تواند دفاع از خود را ادعا کند. او این کار را کرد.

“فکر نمی کنم خشونت او هنگام کشتن النا برای اولین بار اتفاق بیفتد. گرانت گفت: “من فکر می کنم قبلا مواردی در زندگی او بوده است که این موارد پوشانده شده است.”

گرانت با تأمل در مورد فاجعه ای که خواهر کوچک جاناتان هنگام نوجوانی توسط اتومبیل مورد اصابت قرار گرفت و کشته شد ، گفت: “من یک بار در زمینه فیلمنامه ام ایده ای نوشتم که شاید جاناتان عاشق تنها بودن یک فرزند باشد. یک سیب در چشم والدینش بود و وقتی کتی ظاهر شد ، خیلی به او اهمیت نداد و احتمالاً به طور تصادفی او را عمداً در جاده رها کرد. ممکن است او از آن نوع بچه ها باشد. “

فلاش های دیگری از توانایی های خشن و خودکارانه جاناتان در هنگام نابودی وجود داشت ، مانند گاز گرفتن انگشت زندانی یا تلاش برای متهم کردن او به قتل پسرش. “او آخرین نی را می گیرد و می داند که با گریس کار خوبی نخواهد کرد ، اما بدون آن نی غرق شده است. او مقصر است ، تمام شد این همان چیزی است که من به یاد می آورم آنجا فکر کردم. من فکر می کنم این یک سکانس فوق العاده است زیرا تلاش برای سرزنش پسرتان بسیار دردناک است و پس از آن حتی بهتر ، پسر استراق سمع می کند و شما باید سعی کنید با پسرتان کارهای خوبی انجام دهید. من به یاد می آورم که فکر می کردم ، “خدا ، این مرد لعنتی” ، گرانت درباره آخرین اقدام گفت.

حتی در بعضی صحنه ها با خانواده اش روی صفحه ، گرانت تنش پیدا کرد. یک نسخه به هنری گفت که پس از ربودن جاناتان در فینال ، در ماشین خاموش شود ، به عنوان مثال ، جاناتان تف کرد ، “اوه ، جهنم ، تو کوچولو”. “مطمئناً در شش قسمت ، لحظات دیگری نیز وجود داشت که من فکر می کردم زمان مناسبی است که می توان نگاهی اجمالی به مرد واقعی و خشونت او نشان داد ، اما اگر ما این کار را می کردیم ، بار اثبات Jonathan خیلی سنگین بود. ما خواهیم کشت که هستیم شواهد غیرمستقیم از قبل آنقدر گسترده بود که حتی یک اونس دیگر وزن در این طرف ترازو آن را نوک می زد. “

حتی بعد از ایستادن گریس ، فاش کرد که او قبلاً او را خودشیفته خوانده بود (اگرچه او ادعا کرد این یک تشخیص “غیر رسمی” است) و مادر خودش به او گفت که او از زمان مرگ کتی ، جاناتان ، هرگز ابراز پشیمانی نکرده است. حفظ خونسردی نسبی. وی به جای پرتاب خود به سمت گریس ، هنری را ترغیب کرد که از مدرسه بگذرد و قبل از اینکه حکم رسماً مجازات شود ، با او به صبحانه برود. آنها در حالی که گریس و پدرش (دونالد ساترلند) آنها را با هلی کوپتر تعقیب می کردند خود را در سفر به ایالت نیویورک یافتند. گرچه جاناتان آماده پرش از روی پل شد ، اما گریس با اصرار از او برای متوقف کردن ، او را وادار کرد پایین بیاید.

“او می داند که تاکنون مورد لعنتی قرار گرفته است و آنچه که من به یاد می آورم این است که ممکن است قصد داشته باشد از آن پل بپرد یا نگذارد ، اما من فکر می کنم که او هنوز هم می خواهد در مرکز توجه باشد. فکر نمی کنم وقتی همه این هلی کوپترها در بالای صفحه قرار می گیرند و دوربین های تلویزیونی و همه اینها برای او خبر وحشتناکی است [show up]. گرانت گفت: او خودشیفته است و این هرگز از بین نمی رود: اگر او بیرون بیاید ، با شکوه شعله ور بیرون می آید.

گرانت همچنین می خواست به تماشاگران اجازه دهد تا در مورد “جاناتان” واقعاً “بیمار” در آخرین لحظات تأمل کنند. گرانت گفت: “او هنوز فکر می کند که اشکالی نخواهد داشت زیرا او جاناتان فریزر بزرگ است و گریس او را در آغوش خواهد گرفت و می گوید: اشکالی ندارد.”

البته هیچ مشکلی برطرف نشد ، زیرا در لحظه بازنشستگی ، پلیس دستبند او را بست و بدتر از این برای جاناتان ، گریس پسرش را گرفت و به او اجازه نداد تا برای خداحافظی به عقب برگردد. گرانت به جاناتان گفت: “من او را به خاطر دوست داشتنم دوست دارم و لحظه ای كه او او را می دزد ، متوجه می شوم كه سرانجام نمی توانم آنها را دوباره در مدار خود قرار دهم.”

گرانت اذعان می کند که جاناتان ابتدا با محاکمه و سپس با پیگیری های پلیس خود ، همه نیویورک را فتح کرده است و این نوع توجه افراد غریبه می تواند “وقتی او در زندان است ، تسلی خاطر باشد”. اما کافی نخواهد بود. “او یک ستاره مدرسه ، دانشگاه ، دانشکده پزشکی ، تحقیقات پزشکی است ، او زندگی را نجات می دهد. برای او سخت خواهد بود که فقط ستاره زندان باشد ، مانند شخصیت Phoenix Buchanan که من در Paddington 2 بازی کردم.



[ad_2]

منبع: yad-khabar.ir