[ad_1]

این روزها بسیاری از فیلم های بزرگ باید کنار گذاشته شوند ، عجیب به نظر می رسد وقتی چیزی به اندازه خانواده برادران نیمی ، اقدام چالش برانگیز COVID را برای افتتاح بیش از 1200 صفحه نمایش آمریکایی انجام دهد. ممکن است کسانی که به دنبال سرگرمی های غیرمجاز هستند ، به آن نمره قبولی بدهند ، اما این کمدی فرمول بندی شده ، و بعضاً دوستدار مدلین درباره خواهر و برادرهای متحد مکزیکی و یانکی چیزی نیست که برای مخاطبان بیشتر یا تماشای جمعی گریه کند. همچنین ، مفهوم فیلمنامه نویس ادواردو Cizernos (داستان او به علی لروی ، فیلمنامه جیسون شومان نسبت داده می شود) چیز زیادی به سیاست یک برخورد فرهنگ فراتر از داستان و کلیشه های فزاینده اضافه نمی کند. این یک فیلم لغزنده است که می تواند در بهترین حالت فراموش شود ، و در بدترین حالت به طرز آزار دهنده ای گسترده و سرگرم کننده است.

پیش گفتار مهندس فلاویو (خوان پابلو اسپینوسا) در سال 1994 از یک رابطه صمیمی و بازیگوشانه با تنها فرزند رناتو (ژان اینیگو) در زادگاهشان San Miguel de Allende برخوردار است. اما یک رکود اقتصادی شدید ، پدری را مجبور کرده همسر خود (بیانکا ماروکین) و پسرش را ترک کند و به همراه بسیاری دیگر به دنبال کار در شمال برود. در حالی که او قول می دهد به زودی برگردد ، این قول شکسته شده است.

رناتو (لوئیس جراردو مندس) به عنوان یک بزرگسال معاصر ، بنیانگذار شرکت هواپیمایی موفق خود است و متعهد به ساخت پاملا (پیا واتسون) است. هنوز هم ، او بدون شک با فرزند عجیب خود (مایک سالازار) از یک رابطه قبلی مشکل دارد و به دلیل عدم حساسیت عمومی بی تردیدش ، هیچ دوست واقعی ندارد. وقتی او تماس می گیرد که پدر بزرگ دیرینه اش در شیکاگو در حال مرگ است ، عروس اصرار دارد که به آنجا سفر کند ، زیرا فلاویو “منبع همه مشکلات شما است”.

برخلاف رسمیت صلبانه و سبک گران قیمت رناتو ، آمریکایی های زشت به محض فرود آمدن او انباشته می شوند ، که ناشی از برخورد تصادفی با یک احمق ناخوشایند در یک کافه است. متاسفانه ، معلوم می شود که این احمق ، برادر ناتنی ناشناخته اشر (کانر دل ریو) است ، که به طور رسمی به بستر مرگ پدرش معرفی شد. قبل از انقضا ، فلاویو دو خواهر و برادر خود را با کاری تنظیم می کند که رناتو به طور نادرست آن را “شکار پاک کننده ای” توصیف می کند ، سفری که نشان می دهد چرا پدر آنها خانواده ای را برای خانواده دیگر ترک کرده است. ما قبلاً مشکوک بودیم که اکنون وظیفه تماشای یک کمدی دوستانه از نوع آشنای “killjoy against a free free spirit” را به ما داده شده است ، که در آن نیمه دلقک دلقک بسیار بسیار آزار دهنده خواهد بود.

اولین بازی کارگردان لوک گرینفیلد نزدیک به دو دهه پیش حیوان با بازی راب اشنایدر بود. دل ریو در اینجا در قالبی قرار می گیرد که نه تنها این کمدین شناخته شده است ، بلکه پولی شور ، جان لگویزامو در “آفت” ، کریس کاتان در “کورکی رومانو” و غیره: یک کودک-باستانی متشنج که کیف کلاهبرداری هایش می تواند خوشحال شود کودکان واقعی ، اما به احتمال زیاد بیشتر بزرگسالان را با تب و تاب به سمت راه دور می برد. (دلیل دیگر بازی Half Brothers در خانه بهتر است.)

مشکل این نیست که رناتو باید شل شود. آشر همه را آزار خواهد داد. او به سرعت آنها را با یک بچه بز دزدیده شده بار می کند (دلیلش را نپرسید) ، سپس اغلب آنها را در اشکال دیگر آب گرم قرار می دهد. در همین حال ، این دو از سنت لوئیس به اوکلاهما سیتی به ال پاسو سفر می کنند و در هر ایستگاه داده های جدیدی را از یک غریبه (خوزه زونیگا ، وینسنت اسپانو ، آلما سیسنروس) دریافت می کنند ، که این نشان می دهد چرا فلاویو کاری را که او انجام داده بیشتر نشان می دهد.

در حقیقت ، این فیلمنامه پدری را که خانواده اول خود را رها می کند بهانه خوبی نمی گیرد – با وجود همه رنجهایی که متحمل شده است ، او هنوز هم می توانست (و باید) این پل را ترمیم کند. و علیرغم تلاش مبهم برای اعلام احتمالاً نقص مادرزادی وی یا چیز دیگری که ممکن است با دلسوزی توضیح دهد “متفاوت” است ، آشر کمتر آزاردهنده نمی شود. بنابراین عشق پدرانه و برادرانه ، با هدف پر کردن این داستان ویرانگر با گرما ، حتی با معیارهای کمدی دوستانه احساس دروغ می کند.

در مورد خود عناصر کمدی ، خوب ، Half-Brothers حتی نمی توانند مایل های زیادی از شیرینی بلاعوض بچه بز را طی کنند. فروش دل ریو به عنوان گذرنامه سرگرمی ما قطعاً از توانایی های آن فراتر است ، اگرچه این ماده به نفع ما نیست. مندز ستاره مکزیکی (“خانواده نجیب” ، “کانتینفلاس”) عزت خود را حفظ می کند و ممکن است روزی به موفقیت چشمگیر انگلیس برود. اما این وسیله نقلیه (اندکی پس از شروع مجدد سال گذشته “فرشتگان چارلی”) به آن یک مزیت دقیق نمی دهد.

فیلم مشترک آمریکایی-مکزیکی که بیشتر در نیومکزیکو فیلمبرداری شده است ، با دوربین عریض توماس اسکات استنتون و امتیاز اصلی جوردن سیگل در میان عناصر لذت بخش ، به اندازه کافی جذاب جمع شده است. اما فیلم نامه نوعی متوسطی عمیق رنگی است که فیلم و عوامل آن نمی توانند فراتر از آن باشند.



[ad_2]

منبع: yad-khabar.ir

ایندکسر