الکس وینتر با فرانک زاپا داک صحبت می کند: “ما سالها طول کشید تا این کار را درست انجام دهیم.”


الکس وینتر بازیگر “بیل و تد” که خودش کارگردان و تهیه کننده مشهوری است ، در تاریخ فرانک زاپا شمایلی را مشاهده کرد که همه چیز در مورد موسیقی و فرهنگ دهه 70 را در خود مجسم می کرد. در همان زمان ، او می خواست مرد پشت گمرک را بگیرد. با برکت همسر Zappa ، Gail ، او و Glenn Zipper تهیه کننده تلاش کردند تا داستان یک پاکت پوش معروف را با دسترسی به خزانه بدنام افسانه فقید کشف کنند. وینتر سال ها به مرمت بایگانی های پیش روی خود پرداخت و برای حفظ مطالبی که خود زاپا قبل از مرگ در سال 1993 جمع آوری کرده بود ، کار کرد.

زمستان با تنوع درباره پیدایش زاپا در 27 نوامبر ، و همچنین زندگی شخصی و سیاست یکی از عجیب ترین هنرمندان آمریکا.

رابطه شما با فرانک زاپا چگونه بود و چگونه ایده پزشک ایجاد شد؟

من در دهه 70 بزرگ شدم و او این نماد رو به رشد موسیقی و فرهنگ بود ، بلکه همچنین سیاست ، کمدی و انقلاب جنسی بود. او تجسم بسیاری از چیزها است. … برایم جالب بود که در واقع ، هیچ وقت داستانی عمیق وجود نداشته است که به تو نشان دهد او کیست. این یک ایده مستند خارق العاده به نظر می رسید زیرا او بسیار متناقض و بحث برانگیز بود و این نوع مباحث برای مستندهای عالی بسیار مناسب است. من و گلن زیپ تهیه کننده ام تلاش کردیم تا حق این را بدست آوریم. ما با گیل زاپا ملاقات کردیم و من وقت زیادی را صرف کردم تا او را تحویل بگیرد و ما بسیار خوش شانس بودیم که او این کار را دوست داشت و او به ما امکان دسترسی به قوس او را داد. پس از آن ما حتی دو سال از زندگی خود را صرف کارهای حفاظتی کردیم ، حتی قبل از اینکه بتوانیم مستندی را بسازیم.

گلن را از کجا می شناسید؟

من و گلن مدتی است که با هم کار می کنیم. ما قصد داشتیم با یک فیلم دیگر ، Deep Web ، یکی از حداقل چهار مستند در این مرحله ، بیرون بیاییم. او سابقه شگفت انگیزی در ساخت مستندهای موسیقی دارد و من می دانستم که به عنوان یک شریک زندگی فوق العاده خواهد بود – که می فهمد این داستان همچنین مربوط به سیاست ، سیاست اجتماعی و فرهنگ جهانی است.

اینکه در خزانه Zappa که در این مستند می بینید حضور داشته باشید و به آن احتیاج داشته باشید و دوباره روی ترمیم مواد کار کنید چگونه بود؟

گیل گفت که به من امکان دسترسی به طاق را می دهد ، و من در مورد آن شنیده بودم ، اما من نمی دانستم که اندازه آن چقدر بزرگ است. فرانک مرد باهوشی بود که غالباً یک حرف می زد و منظورش برعکس بود. او همیشه درباره چقدر بی علاقه به میراث خود و آنچه پشت سر گذاشته بود صحبت می کرد و همیشه درباره چقدر به مطبوعات اهمیتی نمی داد صحبت می کرد. معلوم شد که این چیزها بسیار دور از واقعیت است. او با كوشش تمام رسانه های مربوط به خود را ذخیره ، جمع آوری و جهت گیری مجدد كرده است: زندگی ، موسیقی ، هنر ، فیلم و همه چیزهایی كه قبل از تولد برمی گردد ، بنابراین بی پایان بود. همچنین به ذخیره سازی نیاز داشت.

ما یک کمپین Kickstarter راه اندازی کردیم و از تمام این پول برای نجات رسانه های در معرض خطر موجود در آنجا استفاده کردیم. شرکت من در حدود دو سال به یک شرکت حفظ فیلم تبدیل شد و این تمام کاری بود که ما روز به روز انجام می دادیم.

ما روی 8 و 16 میلیمتر و هر قالب ویدیویی ممکن کار کردیم. قالب های صوتی عجیبی وجود داشت که باید آنها را پخته و گرم و احیا می کردیم. در حین کار سه چهارم نوارهای صوتی را می ساختم. اما ما خود را در انتهای دیگر این رسانه با تعداد زیادی رسانه خوب حفظ کردیم.

با این ثروت بایگانی چگونه قالب فیلم را انتخاب کردید؟

ویراستار من ، مایک نیکولز ، عالی است. من بر اساس داستان پردازی زیاد به اسنادم نزدیک می شوم و آنچه که به من کمک زیادی کرد ، با توجه به تنوع رسانه ای که داشتیم ، این بود که ما یک داستان کاملاً خاص داشتیم که می خواستیم آن را تعریف کنیم و خیلی گسترده نبود. این تلاش برای نشان دادن هر مربع از زندگی فرانک یا زندگی نامه او نبود. همچنین این یک سند موسیقی استاندارد نبود و هیچ آلبومی برای آلبوم وجود نداشت. گویی ما در حال تعریف یک داستان مردی بودیم و آنچه از کودکی تا زمان مرگش و انتخاب هایی که انجام داده بود و عواقب آن انتخاب ها بر او تأثیر گذاشته بود. این واقعاً باعث شد ما داستان را تعریف کنیم. همچنین به من این امکان را داد تا به راحتی از شر چیزهایی که متناسب با داستان نیستند خلاص شوم. اگر این ماجرا را پیش نمی برد و به هیچ وجه شخصیت شما را روشن نمی کند ، خلاص شوید ، بنابراین ما این کار را کردیم.

فرانک داستان را تعریف می کند. چگونه این امر هنگام ویرایش بهم پیوست؟

این سخت ترین کاری بود که ما انجام دادیم. مایک نیکولز بسیار عالی است – نه تنها در عکس ها ، بلکه در مناظر صوتی و صوتی ساختمان. ما می خواستیم این فیلم جنبه امپرسیونیستی داشته باشد. ما می خواستیم شوخ طبعی فرانک را منتقل کنیم و سبک هنری برش و بهم ریختگی او را منتقل کنیم. اما ما نمی خواستیم آنقدر انتزاعی باشیم که بیننده را کاملاً از خط احساسی داستان جدا کنیم.

جدول زمانی سرمقاله ما مانند تصویری از جکسون پولاک بود. ما همه جا تقلب کردیم. یکی از اولین قطعاتی که ما استفاده می کنیم ، روشن می کند که ما از 1968 تا 1992 قطع کردیم در حالی که او داستان مشابهی را تعریف می کند ، بنابراین ما همه جا به موقع هستیم و کلمات غرب را می بریم و قرار می دهیم – نه دستکاری روند تفکر او زیرا این غیراخلاقی خواهد بود ، اما انتقال کلمات او به موقع است. … سالها طول کشید تا درست کار کنیم.

شما با او صحبت می کنید که با مخاطبان صحبت می کند و دلیل او برای نواختن گیتار است. چگونه تصمیم گرفتید که این لحظه فرا برسد؟

برای من بسیار جالب بود که شروع فیلم به شکلی باشد که کل تز فیلم را انتقال دهد ، بدون اینکه بگویم پایان نامه فیلم چیست. در اینجا مردی وجود دارد که موفقیت ملی بزرگی داشته است ، می دانید که او یک ورزشگاه را پر کرد و دارای دیدگاه های سیاسی بسیار صریح بود. اما چهره انسان خیلی چیزها را منتقل می کند بدون اینکه چیزی بگوید. در آن لحظه ، وقتی زاپا جلوی این جمعیت بیرون آمد ، آنها نمی دانستند ، و هیچ کس نمی دانست – زیرا او هنوز به کسی نگفته بود – او قصد داشت بمیرد. او یک تشخیص ترمینال داشت و ادامه داد ، به هواداران خوش آمد می گوید و گیتار می نوازد و گیر می کند. این آخرین باری است که او گیتار می زند. او اندکی بعد مرده بود. اما در چهره او می بینید که این پایان کار است و او قدرت احساسی فرعی را منتقل می کند.




منبع: yad-khabar.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>