[ad_1]

در الکس ویتل ، چهارمین تبر میانه استیو مک کوئین ، با جوانی روبرو می شویم که به معنای واقعی کلمه از هیچ کجا به نظر می رسد. الکس (شای کول) ، متولد والدین جامائیکایی در سال 1963 ، توسط مادرش رها شد و به اداره خدمات اجتماعی انگلیس تحویل داده شد – این بدان معناست که او اساساً به عنوان یک یتیم دیکنزی بزرگ شده است. او را در خانه پسران می بینیم که توسط یک “عمه” که یک کار ناپسند است اداره می شود. او به این واقعیت واکنش نشان می دهد که الکس با فرو بردن ملافه های آغشته به ادرار در دهان ، بستر خود را خیس می کند. این ظلم قابل لمس است ، اما فقط یک یا دو صحنه بعد ، وقتی الکس 18 ساله به زندان انداخته می شود ، می بینیم که معنای واقعی یک روح گمشده است.

همبازی الکس یک راستافاریان بزرگ به نام سیمئون (رابی جی) است ، به نظر می رسد به اندازه کافی دوستانه است اما مشکلات روده دارد ، که الکس را دیوانه می کند. آنها درگیر مشت مشتی می شوند که در آن الکس هیچ دعایی برای پیروزی ندارد و بین آنها پنهان می شود. “آرام باشید!” سیمئون سعی می کند او را مقهور خود کند ، سرانجام می پرسد: “گوش کن ، مرد! داستان شما چیست؟ “

“داستان من؟” گریه می کند الکس. “من هیچ داستان تکان دهنده ای ندارم!”

لحظه ای طول می کشد تا قدرت وحشتناک این خط فرو رود. همه داستانی دارند اما الکس این را در ذهن دارد. از نظر او ، زندگی پوچ ، منفی است ، مجموعه ای از موقعیت ها آنقدر اسفبار است که آنچه آنها تعریف کرده اند به سختی وجود دارد. او هیچ کجا مرد نیست. با این حال الکس ویتل ، که می توان آن را به عنوان یک فیلم بیوگرافی عمداً کمیاب توصیف کرد ، در مورد الکس ویتل واقعی است که برای جوانان داستان نویس شد و آنچه در فیلم می بینیم روحی است که تمرکز می کند ، هویتی جعلی و آشکار است.

قلب این فیلم در سال 1981 در بریكستون ، جنوب لندن واقع شده است ، كه در آن زمان غیرمعمول بود ، اما همچنین جامعه ای زنده از مهاجران هند غربی بود. او در ترانه كلش در سال 1979 “اسلحه های بریكستون” جاودان شده است (“وقتی آنها شما را از جلوی در لگد می زنند ، چگونه خواهید آمدید ، / دستان خود را روی سر خود قرار دهید یا ماشه اسلحه خود را؟”) و این آهنگ حالت خشونت آمیز ویرانی قطعه ای با فیلم است ، که به دنبال تلاش های تصادفی الکس برای ورود به محله ، هم مکانی دوستانه و هم مکان تهدیدآمیز دنبال می شود. مک کوئین بازدید الکس از یک فروشگاه تمرین را به یک رویای پرستو سنگین تبدیل می کند. در همان زمان ، منطقه مملو از سر و صدا است. در نیمه راه یک خانه دولتی ، الکس با دنیس (جاناتان ژولز) ، یکی از دوستان درخشان جنگی ، که طناب ها را به او نشان می دهد ، تماس می گیرد – و باید بگویم ، در ضخیم ترین سخنرانی های جامائیکا از هر شخصیتی که در فیلم های تبر کوچک دیده ام ، صحبت می کند. . اما ژول چنان بازیگر شناور است که هر کلمه ای را از دست می دهد به سختی اهمیت پیدا می کند.

دنیس الکس را به یک شام کریسمس می برد (جایی که الکس سریعاً مانند زندانی سابق غذای خود را تمیز می کند) و او سعی می کند الکس را با آموزش نحوه لباس پوشیدن ، راه رفتن ، چگونگی حضور در کنار هم جمع کند. درسها مالیده می شوند. الکس ، که به عنوان یک بچه مودب از ساری شروع به کار می کند و با لهجه انگلیسی صحبت می کند ، در نهایت تبدیل به یک پانک بزرگ می شود که با علف های هرز سر و کار دارد ، و آنچه انتقال را باورپذیر می کند این است که او این شخصیت را بر روی خلاoid بنا می کند. شای کول که تا به حال در هیچ فیلمی حضور نداشته و دارای یک احساسات گیج کننده و غم انگیز ذهن است که می تواند او را بسیار دور کند ، الکس را به یک آفتاب پرست درخشان تبدیل می کند. گاهی اوقات به فضا خیره می شود و می بینیم که چقدر غافل است. با این وجود عضویت وی در جامعه ، با شبکه ای از مجرمان که می توانند شما را عفو کنند یا علیه شما روی بیاورند (یوهان مایرز به ویژه به عنوان یک فروشنده مواد مخدر که به ساشا بارون کوهن سارق پیشنهاد می کند ، بسیار خوب است) ، نزدیکترین چیز به او یک بار در کنار خانواده اش بود.

درگیری با پلیس – که نقش اصلی حماسی مجموعه “محورهای کوچک” است و زندگی مهاجران تحمل پذیر اما مورد تعقیب را تعیین نمی کند – به همان اندازه ترسناک نیز اجتناب ناپذیر است. الکس تحت تأثیر شورشهای سال 1981 بریکتون قرار گرفت ، که باعث قتل عام صلیب جدید ، یک جشن تولد جهنمی شد – احتمالاً ناشی از حمله ای با انگیزه نژادی – که باعث کشته شدن 13 جوان به دلیل بی تفاوتی شوک آور جامعه سفیدپوست محلی شد.

شورش هایی که مک کوئین در مونتاژی از عکس های واقعی به تصویر می کشد ، منجر به دستگیری و فرستادن الکس به زندان می شود و در آنجا با الهام از هم سلولی خود راستا ، بیداری را با یادآوری مالکوم اچ تجربه می کند و با این حال فقط یک فصل کوتاه از او را می بینیم. ؛ اینها حقایق درام یک ساعته دمدمی مزاجی است. آنچه مک کوئین می خواهد ضبط کند هنگام برخورد صاعقه است – هنگامی که یک کتاب ، یک ایده ، وزن یک داستان یا قول یک ماشین تحریر اهدایی می تواند راهی را برای شما هموار کند که شما نمی دانستید آنجا وجود دارد. “الکس ویتل” مانند طرحی برای یک فیلم بیوگرافی است که ممکن است بوده باشد ، اما در پایان احساس می کنید که قطعه اصلی زندگی را دیده اید.



[ad_2]

منبع: yad-khabar.ir